باز محرم شد و من محو تفکر در باره واقعه عاشورا و کربلا

من از لحاظ دینی و بقیه مسایل کاری ندارم و صرفا به جنبه انسانی این ماجرا نگاه میکنم و عاشق دلباختگی انسان های حاضر در این واقعه میشوم رابطه خواهر و برداری حضرت زینب و امام حسین رابطه برادری حضرت ابولفضل و امام حسین از خود گذشتگی و فداکاری که در حق هم دارند تلاش برای رسیدن به حقیقت و مقابله با ظلم حضرت امام حسین  تلاش برای روشن کردن و آگاه کردن جامعه ای که امیدی برای هدایتشون نیست تا آخرین لحظه درس های زیادی میشه گرفت و همیشه باید سر لوحه زندگی خود قرار داد باید در راه هدفی که دارید فدارکاری کنید بدون فداکاری نتیجه ای در راه نیست.

🌱چرا ۲۰ تا ۳۰ سالگی مهم است؟

۲۰تا ۳۰ سالگی را جدی بگیرید

یونگ فرآیند رشد روانی انسان را اینگونه توصیف میکند که در نیمه اول زندگی (که تقریباً تا سی و پنج الی چهل سالگی طول می‌کشد) پرداختن به مسائل دنیای بیرون و ایجاد یک خودآگاه (Ego) توانمند جزو دغدغه‌های اصلی انسان است.

در نیمه دوم زندگی، توجه انسانی که به درک جامع‌تری از شخصیت خود رسیده است، عمدتاً معطوف به دنیای درون می‌شود و فرد تلاش می‌کند جنبه‌های نزیسته روان خود را زندگی کرده و خویشتن حقیقی خویش را متبلور کند.

در نیمه اول زندگی عمده دغدغه‌های انسان از جنس مسائل روزمره و امرار معاش است در حالی که در نیمه دوم مسائل عمیق‌تری همچون معنای زندگی و هدف از زیستن، ذهن انسان را درگیر خود می‌سازد.

هدف غایی انسان چیزی نیست جز کشف خویشتن حقیقی و تبدیل شدن به همان کسی که واقعاً هست نه آن کسی که خانواده، جامعه، حکومت و … خواستار آن هستند و ممکن است با خویشتن حقیقی آن فرد در تعارض باشد.

به زبان ساده دانه پرتقال قرار است درخت پرتقال شود نه درخت سیب یا چیزهای دیگر. یونگ این امر را مستلزم طی کردن فرآیندی می‌دانست که آن را تفرد می نامید.
در طی فرآیند تفرد، انسان به تدریج این توانایی را پیدا می‌کند که جنبه‌های مختلف و بعضاً متضاد شخصیت خود را بشناسد، آن‌ها را با یکدیگر یکپارچه کند و از طریق به فعلیت در آوردن استعدادها و قابلیت‌های بالقوه درونی خود به #خودشکوفایی (Self-actualization) برسد.

نکته‌ای که مورد قبول اکثر متخصصین روانشناسان رشد فردی قرار دارد آن است که انسان در هر بازه سنی باید کارهایی را انجام دهد که به طور طبیعی جزو مقتضیات آن بازه سنی است و هر گونه تندروی یا کندروی در طی کردن فرآیند تفرد، ممکن است اثر خود را به شکل یک بحران شخصیتی یا روان‌رنجوری در زندگی فرد نشان دهد.

یکی از دوره‌های مهم از مراحل رشد فردی انسان، دوره بیست تا سی‌سالگی است. البته منظور به طور مطلق این بازه خاص نیست بلکه ممکن است برای بعضی از افراد شروع آن از ۱۸ سالگی باشد و تا ۳۵ سالگی نیز طول بکشد. ویژگی مهم این دوره آن است که بسیاری از ما اکثر #تصمیم‌های_مهم_زندگی راجع به ادامه تحصیل، رشته تحصیلی، انتخاب شغل، مهاجرت، ازدواج و … را در همین دوره می گیریم و تغییر و تحولات درونی قابل‌توجه‌ای را تجربه می‌کنیم. انتخاب‌های اشتباه در این دوره ممکن است هزینه‌هایی را برای ما ایجاد کنند که بعداً به سادگی قابل جبران نباشند. پس خوب است بفهمیم چرا بیست تا سی سالگی مهم است و در این دوره به چه چیزهایی باید توجه کنیم؟

مغز دومین و آخرین جهش رشدیش را در دهه ٢٠ سالگى تکمیل می‌کند در حالی که خود را دوباره براى بزرگسالى می‌نویسد، یعنى هر آنچه که شما مى‌خواهید درباره خودتان تغییر دهید، اکنون زمان تغییر دادن آن است. مى‌دانیم که بیشترین تغییر شخصیت در قیاس با هر زمان دیگرى در زندگى طى دهه ٢٠ سالگى اتفاق مى‌افتد و مى‌دانیم که بارورى زنانه در ٢٨ سالگى به اوج خود مى‌رسد و اوضاع بعد از ٣٥ سالگى موذیانه مى شود. بنابراین دهه ٢٠ سالگیتان زمان تربیت کردن خودتان درباره انتخابهایتان است.

چیزى که ما درباره‌اش کمتر مى‌شنویم این هست که چیزى بنام رشد بزرگسالى وجود دارد، و دهه ٢٠ سالگیمان دوره مهمى از رشد بزرگسالى است.

سرمایه هویتى (Identity Capital)، انجام دادن کارى است که به ارزش آن کسى که هستید، مى افزاید. کارى را انجام دهید که براى آن کسى که ممکن است بخواهید بعداً شوید، سرمایه‌گذارى محسوب شود. بنابراین الان وقت آن شغل روستایى، آن کارآموزى، و آن شروع اولیه اى است که مى‌خواهید امتحان کنید.

شما نمى‌توانید خانواده اولیه یتان را انتخاب کنید، اما مى‌توانید خانواده ثانویه و دوستانتان را انتخاب کنید.

بیست وچند ساله‌ها مثل هواپیماهایى هستندکه فقط فرودگاه لوس آنجلس را براى مقصدى در شرق ترک مى‌کنند. درست بعد از بلند شدن، با تغییری اندک در مسیر تفاوتش در فرود آمدن در آلاسکا یا فیجى است. مثل ۲۱ یا ۲۵ یا حتی ۲۹ سالگی، یک مکالمه خوب،‌یک تنفس خوب، یک گفتگوی خوب TED، می‌تواند در طول سالها و حتی نسل‌های بعدی اثر عظیمی داشته باشد.

سى سالگی، بیست سالگی جدید نیست، پس بزرگسالی خود را مطالبه کنید، کمی سرمایه هویتی کسب کنید، از روابط کاریتان استفاده کنید، خانواده خودتان را انتخاب کنید. با چیزى که نمی‌دانید و یا انجام ندادید خودتان را معرفی نکنید. شما همین حالا درباره زندگیتان تصمیم‌گیرى مى‌کنید.

اگر می خواهید زمانی که بحران ۳۰ سالگی به سراغ‌تان می‌آید کمتر حسرت دیر شنیدن بعضی چیزها آزارتان دهد باید در ۲۰ سالگی کمی روی خودتان سرمایه گذاری کنید.

ما در ۲۰ سالگی و بیست و چند سالگی گمان می‌کنیم «شغل بعداً سر میرسد، ازدواج بعداً اتفاق می‌افتد، بچه ها بعداً به دنیا می‌آیند، حتى مرگ بعداً به سراغ‌مان می‌آید» پس چه اشکالی دارد اگر این دوره از زندگی‌مان هدر رود؟ دوره‌ای که هر بزرگسالی برای رسیدن به بزرگسالی خود، بی‌شک آن را تجربه و سپری کرده است و هر کودکی احتمالاً روزی آن را تجربه خواهد کرد.

در شرایطی که «بخش مهمی از تصمیم‌گیری‌ها و تجربه‌های ما تا سن ٣۵ سالگى اتفاق مى‌افتند»، «ده سال نخست یک شغل تأثیر چشم‌گیری بر میزان درآمد ما دارد» و بسیاری از ما تا سى سالگى کاری را شروع می‌کنیم، ازدواج می‌کنیم یا با شریک آینده زندگی خود آشنا می‌شویم، «مغز دومین و آخرین جهش رشدیش را در دهه ٢٠ عمر ما تمام مى‌کند» و «بیشترین تغییر شخصیت در قیاس با هر زمان دیگرى در زندگى طى دهه ٢٠ سالگى اتفاق مى‌افتد»، آنگاه جای شگفتی بسیار است که چرا ۲۰ تا ۳۰ سالگی را جدی نمی‌گیریم!

این دست‌کم گرفتن اما از دو وجه رخ می‌دهد:

از یک سو ۲۰ تا ۳۰ ساله‌هایی هستند که فکر می‌کنند هنوز وقت زیادی دارند تا کاری در زندگی کنند و هنوز هیچ چیز آن قدر جدی نیست که وقت خود را صرف آن کنند، پس دم را غنیمت شمردن، غایت زندگی‌شان می‌شود چراکه «چو فردا شود، فکر فردا کنیم» و از دیگر سو بزرگسالانی هستند که ۲۰ تا ۳۰ ساله‌ها را جدی نمی‌گیرند و گاه حتی تحقیرشان می‌کنند که آن قدر بزرگ نیستند تا بچه به حساب نیایند چرا که «هنوز ١٠ سال دیگر براى شروع زندگی خود وقت دارند».

و البته که دقیقاً همین اتفاق می‌افتد: این ده سال مُفت-مُفت می‌گذرد و در نهایت با انبوهی از ۳۰ ساله‌هایی مواجه می‌شویم که هنوز آماده ورود به جهان واقعی زندگی و کار نیستند و بدون حمایت و پول توجیبی پدر و تیمارداری مادر، چه بسا ظرف چند روز تلف شوند.

۳۰ ساله‌هایی که بسیاری از آنها واجد بسیاری از مهارت‌ها نیستند: نه خلاقند، نه هدف دارند، نه حرف زدن و ارتباط برقرار کردن با دیگران را بلدند، نه مدیریت زمان و مدیریت استرس را یاد گرفته‌اند، نه درکی از کار گروهی دارند، نه می‌دانند چه طور حساب و کتاب زندگی‌شان را نگه دارند و…

۳۰ ساله‌هایی که هیچ بینشی هم نسبت به زندگی امروز و فردای خود ندارند.

و این چنین است که در آستانه یا حوالی ۳۰ سالگی، قرار است همه اتفاق‌های مهم زندگی رخ دهند: فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه با مدرکی هر چه بالاتر، سربازی رفتن، پیدا کردن شغلی «نون و آبدار» یا دست و پا کردن آب باریکه‌ای برای گذران عمر، انتخاب محل زندگی، ازدواج کردن، بچه‌دار شدن و… که «انجام دادن‌ همه این کارها به یکباره در دهه سى سالگی بس بسیار دشوار و سرشار از استرس است».

نکته اول : کمی سرمایه هویتی برای خود دست و پا کنید.

«سرمایه هویتی» در نگاه نخست به نظر کمی عجیب و غریب و ترسناک است. اما اگر قرار باشد سنگ بزرگ برنداریم و در پی معجزه نباشیم ایجاد «سرمایه هویتی» برای خویش کار دشواری نیست: «کارهایى را انجام دهید که به ارزش آن کسى که شما هستید، مى‌افزاید. کارى را انجام دهید که براى آن کسى که ممکن است بخواهید بعداً شوید، سرمایه‌گذارى محسوب شود.»

اما چه باید کرد برای دست و پا کردن این سرمایه هویتی. شاید این مثال‌ها کمی راهگشا باشند:

– شرکت در دوره‌های آموزشی مهارتی

– کارآموزی/کار دانشجویی

– فعالیت‌های دانشجویی مثل فعالیت در انجمن‌های علمی یا صنفی دانشجویی

– فعالیت‌های غیرانتفاعی مثل همکاری با محک یا انجمن حمایت از کودکان کار یا آسایشگاه خیریه کهریزک

– وبلاگ نویسی درباره موضوعاتی که موردعلاقه شماست و احتمالاً در آینده قرار است در آن زمینه شناخته شوید.

– تجربه‌های جدید در زندگی، هر قدر هم که کوچک باشد.

– سفر کردن و طبیعت‌گردی

– زبان آموزی

– پیدا کردن دوستان خوب بسیار و معاشرت با آدم‌هایی که با ما فرق دارند

– کتاب خواندن

– دیدن فیلم‌های خوب و شنیدن موسیقی خوب‌تر

– تجربه فروشندگی (مثلاً در یک فروشگاه یا فروش بیمه)

– یاد گرفتن مهارت‌هایی مثل نجاری، تعمیر خودرو، خیاطی و…

– تمرین زندگی در شرایط سخت (چند نفر از ما می‌توانیم وقتی در بیابانی بی آب و علف گیر کرده‌ایم، برای چند روز زنده بمانیم؟ یا چند نفر از ما می‌توانیم با دست خالی و بدون امکانات آتشی دست و پا کنیم در شرایطی که در میانه زمستان در سرمای جاده ماشین‌مان خراب شده است؟)
– راه‌اندازی یک پروژه شخصی مثل یک وبسایت آموزش آشپزی یا نوشتن مجموعه داستان‌های کوتاه ۱۰۰ کلمه‌ای

و به ویژه کار کردن در سازمان‌های بزرگ حتا اگر برای شروع پول زیادی به شما نمی‌دهند.

نکته دوم دوستانِ دوستانِ دوستان‌تان را جدی بگیرید.

خودتان را به همان چند دوست صمیمی دور و برتان محدود نکنید. در جست‌و جوی دوستان جدید باشید و روابط ضعیف را جدی بگیرید یعنی روابطی که هنوز آن قدرها هم که باید صمیمیتی در آنها وجود ندارد. اما واقعیت این است که بسیاری از دوستان صمیمی و همکاران و شرکای کاری شما در آینده در میان همین دوستان دور قرار دارند.

به‌ویژه که بسیاری از شغلهای جدید و البته خوب، «هرگز آگهی نمی‌شوند» و در چنین شرایطی آنچه اهمیت دارد این است که شمایی که روی خود سرمایه‌گذاری هویتی کرده‌اید، دیده شوید و برای دیده شدن، مؤثرترین راه توصیه دوستان شما به دیگران است.

منبع

15 عادت روزانه ساده برای شادتر بودن

در زیر عادت های کوچکی آورده شده که تنها 5 دقیقه وقت تان را می گیرند اما شما را به انسانی سالم تر، شاد تر و موفق تر تبدیل می کنند:

دندان هایتان را مسواک زده و نخ دندان بکشید

این کار نه تنها دندان های شما را از پوسیدگی و التهاب لثه دور نگه می دارد بلکه زندگی شما را نیز نجات می دهد.

انجمن دندان پزشکی آمریکا دو بار مسواک زدن در روز به مدت 2 دقیقه و یک بار نخ کشیدن را پیشنهاد می کند. اگر این کار را نکنید، خود را در معرض ابتلا به بیماری هایی از قبیل جنون، دیابت، بیماری های کلیوی، سرطان و … قرار می دهید.

در آیینه به خود لبخند بزنید

دقیقا پس از مسواک زدن، به مدت 10 ثانیه به خود در آیینه لبخند بزنید. دکتر Robrtt Zajonc روانشناس شناخته شده ایست که باور دارد حالت های صورت بر حال فرد تاثیر می گذارد. او در تحقیقی در سال 1989 انجام داد و متوجه شد شرکت کنندگانی که در آیینه به خود می خندند حال بهتری نسبت به دیگران داشتند.

مهم ترین کار روز را بنویسید

اصطلاحا به آن «قورباغه ات را قورت بده» می گویند. ببینید در روز باید چه کاری بکنید که زودتر به موفقیت دست یابید؛ سپس آن کار را در ابتدای روز انجام دهید.

تخت تان را مرتب کنید

آغاز روز با اتمام کاری که به زودی تمام کرده اید، اعتماد به نفس شما را بیش تر می کند. زمانی که خسته از محل کار تان به منزل بر می گردید چیزی بین شما و خواب خوب شبانه وجود ندارد.

مدیتیشن کنید

مدیتیشن تنها چند دقیقه از وقت شما را می گیرد اما باعث کاهش احتمال ابتلا به بیماری های مغزی، افزایش تولید سروتونین، کاهش فشار خون، کاهش اضطراب و رفع دیگر بیماری های روانی می شود.

اگر تا به حال مدیتیشن نکردید، در محیطی آرام بنشینید و نفس ها و فکرهای تان را بشمارید. زمانی که ذهن تان به جای دیگری منحرف می شود، شمارش را از نو شروع کنید.

قدردان باشید

به این فکر کنید که اگر در یک کمپ و با حداقل امکانات بزرگ می شدید چه می شد؟ مطمئنا بعد از این، روزگار تان بهتر پیش خواهد رفت.

به پادکست ها گوش دهید

پادکست های 5 دقیقه ای فراوانی وجود دارد که می توانید با گوش دادن به آنها حین انجام کار هایی که فکری نیستند، چیز های زیادی را یاد بگیرید.

متفاوت از دیگران لباس نپوشید

اگر همه در محل کار لباس های غیر رسمی و یک ژاکت ورزشی می پوشند، شما نیز همان طور بپوشید؛ چرا که با این کار انگشت نمای آن جا نمی شوید و از حواشی به دور می مانید. مطمئن باشید افراد مهم این را به خوبی می فهمند.

حداقل یک بار در روز راحت نباشید

هر روز کاری که شما را می ترساند انجام دهید. می توان از این کارها به سلام کردن به یک فرد جدید و یا صحبت کردن در کنفرانسی اشاره کرد. George Addair که در زمینه  املاک و مستغلات فعالیت می کند و مربی خود ساخته ای است در این باره می گوید: هر چیزی که شما می خواهید در آن طرف ترس تان وجود دارد.

منظم باشید

زمانی که کارتان با چیزی تمام می شود آن را سر جایش برگردانید. با این کار هم منظم می شوید و هم زمان تان را صرف گشتن به دنبالش نمی کنید.

قبل از این که بخوابید، مکان خود را مرتب کنید چرا که به شما اجازه می دهد ذهن باز و شفاف تری داشته باشید و به آن چه که می خواهید برسید.

کار جدیدی انجام دهید

از راه جدیدی به محل کارتان بروید، با فرد جدیدی صحبت کنید و یا چیزی که قبلا تجربه نکرده اید را امتحان کنید. با این کار به روزمرگی دچار نشده و  حس کنجکاوی تان از بین نمی رود.

بنویسید

نوشتن روزانه باعث می شود پیشرفت تان را تحت کنترل درآورده و احساس خوبی داشته باشید و همواره برای برداشتن قدم بعدی با انگیزه خواهید بود.

بیش تر پیاده روی کنید

اگر امکانش هست با پای پیاده به محل کارتان بروید، از پله ها استفاده کنید، زمانی که مشکلی برای تان پیش می آید در اتاق تان قدم بزنید، حین ساعت نهار بیرون رفته و قدم بزنید و نهایتا پیاده به منزل برگردید. ورزش نه فقط برای بدن شما مفید است بلکه در خلاقیت، انرژی و حال شما نیز اثر مثبتی می گذارد.

رمز عبوری بسازید که الهام بخش باشد

رمز ورود به کامپیوتر تان را ماهانه تغییر دهید. برای این کار رمزتان باید یکی از اهداف شما باشد. اگر می خواهید رابطه ی بهتری با مادر تان داشته باشید رمز تان را این گونه بگذارید: تماس با مادر.

«نه» بگویید

گفتن «نه» لحظه ای بیش تر وقت نمی برد اما می تواند زمان زیادی برای شما ذخیره کند.

اگر نمی خواهید کاری را انجام دهید، زمان کافی برای آن ندارید و یا هیچ سودی در آن کار نمی بینید، خیلی راحت به آن «نه» بگویید. شاید «نه» گفتن به دیگران در ظاهر تنبلی شما را برساند اما در باطن هوشمندانه ترین کار ممکن است. زیرا زمان شما را برای رسیدن به اهداف تان خالی نگه می دارد.

No sound with Rpi 2

Most likely the Pi is routing the audio through the HDMI port, run the following command to make it use the 3.5mm plug output:

amixer cset name='PCM Playback Route' 1

more detailed answer

Out of the box, the Pi has 2 audio sinks or outputs: HDMI and the 3.5mm plug, if a display is connected the Pi defaults to using HDMI audio. You can change the routing of the audio with amixer from the alsa-utils package.

The amixer program can be used to list and edit various audio settings, e.g. listing controls:

amixer controls

Output:

numid=3,iface=MIXER,name='PCM Playback Route'
numid=2,iface=MIXER,name='PCM Playback Switch'
numid=1,iface=MIXER,name='PCM Playback Volume'
numid=5,iface=PCM,name='IEC958 Playback Con Mask'
numid=4,iface=PCM,name='IEC958 Playback Default'

Getting the value of PCM Playback Route:

amixer cget name='PCM Playback Route'

Output:

numid=3,iface=MIXER,name='PCM Playback Route'
  ; type=INTEGER,access=rw------,values=1,min=0,max=2,step=0
  : values=0

Only the bottom line is interesting here. The numbers that values takes mean the following:

  • 0 = auto
  • 1 = 3.5mm plug
  • 2 = HDMI

So to set the Pi to use the mini-jack plug, run the following command:

amixer cset name='PCM Playback Route' 1

Output:

numid=3,iface=MIXER,name='PCM Playback Route'
  ; type=INTEGER,access=rw------,values=1,min=0,max=2,step=0
  : values=1


setxkbmap -layout ir
https://help.ubuntu.com/community/Lubuntu/Keyboard

۷ توصیه مفید به درونگرا ها

۱- از محدوده ی آسایش خود خارج شوید

اجازه ندهید ترس هایتان شما را از تعامل با دیگران باز دارند. داشتن نگاهی خوش بینانه به زندگی باعث جذب دیگران می شود، به همین دلیل با این دید به رویداد های شبکه سازی قدم بگذارید که قرار است با افراد جالبی آشنا شوید و درهای تازه ای به روی کسب و کار خود بگشایید. برای اینکه فشار آن را از دوش خود بردارید تمرکزتان را از خودتان جدا و آن را بیشتر به دیگران معطوف کنید. هر موضوعی مثل آب و هوا که همه بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند می تواند شروع مناسبی برای یک مکالمه ی سازنده باشد.

خودتان را دست کم نگیرید. شما بیش از آنچه فکرش را می کنید می توانید برای دیگران مفید باشید. اما اگر هیچگاه تلاشی برای برقراری ارتباط با دیگران نکنید، هم خودتان را از فرصت های احتمالی محروم کرده اید و هم دیگران را از استعداد های منحصر به فرد خود بی بهره ساخته اید.

۲- کیفیت را به کمیت ارجحیت دهید

به جای صحبت های کوتاه با افراد متعدد، چند نفر را با دقت انتخاب و وقت بیشتری به صحبت کردن با آنها اختصاص دهید. طول و عمق روابط شما با دیگران به کیفیت آنها بستگی بیشتری دارد تا کمیت. دانستن این موضوع می تواند خیالتان را کمی آسوده کند.

۳- پیش از آنکه لازم باشد شبکه سازی را تمرین کنید

صحبت کردن و معرفی خود و کسب و کارتان به دیگران را در موقعیت های کم استرس تر و در حضور افراد آشنا تمرین کنید تا وقتی فرصت تعامل با غریبه تر ها پیش آمد از این کار احساس معذب بودن به شما دست ندهد. با دقت گوش کردن به صحبت های دیگران، نشانه ی احترامی است که هم برای فرد مقابل خود قائل هستید و هم برای ایده ها و صحبت های او. برقراری یک ارتباط میان فردی مناسب، اولین قدمی است که برای ایجاد یک شراکت مفید دوجانبه باید بردارید.

۴- مراقب زبان بدن خود باشید

اغلب حرف های ما نه از طریق کلمات، بلکه به صورت ناخودآگاه و از طریق حالت بدن، تُن صدا و دیگر ویژگی های فیزیکی مان به دیگران منتقل می شود. صاف بایستید، ژست بسته به خود نگیرید و با مخاطب خود ارتباط چشمی برقرار کنید. همین اقدامات کوچک تأثیر زیادی روی برقراری یک ارتباط معنادار دارند. پیش از شرکت در رویداد های شبکه سازی حالات مناسب بدن خود را پیدا کنید؛ حالاتی که آمادگی ذهنی و اعتماد به نفس لازم را برای شما فراهم می کنند.

۵- به خاطر سپردن نام ها را تمرین کنید

هر بار کسی خودش را به شما معرفی می کند، نام او را در مکالماتتان به زبان بیاورید. این کار توجه شما را به او نشان می دهد و باعث می شود احساس کند برایش اهمیت قائل هستید. اگر نام فرد مورد نظر را فراموش کردید بابت این موضوع خیلی ساده عذرخواهی کنید و مجدداً نام او را جویا شوید.

به خاطر سپردن تمام کسانی که در این رویداد ها ملاقات می کنید امکانپذیر نیست، با این حال اگر در هر رویدادی که شرکت می کنید، دو یا سه نام را به خاطر بسپارید، حافظه تان کم کم برای به خاطر سپردن نام ها آماده تر خواهد شد.

۶- همه چیز را ساده نگه دارید

اگر به دیگران و کسب و کارشان توجه نشان دهید آنها نیز به شما و کسب و کارتان توجه خواهند کرد؛ به همین سادگی. از دیگران بپرسید چه چیزهایی بیش از همه برایشان اهمیت دارد. سپس مکالمه ی خود را با او بر اساس اولویت های آنان تنظیم کنید. یک رابطه ی کاری مفید و دوجانبه، رابطه ای است که بر پایه ی اعتماد، احترام و نیت درستی بنا شده باشد. در نتیجه ی چنین رابطه ای است که اطلاعات و منابع به راحتی تبادل خواهند شد.

۷- سعی کنید از تعامل با دیگران لذت ببرید

هیچ چیز جذاب تر از صداقت و صمیمیت نیست. اگر اوقات خوشی برای خود فراهم کنید، دیگران را نیز با اشتیاق خود جذب خواهید کرد. ساطع کردن انرژی مثبت یکی از ویژگی های جذاب دنیای کسب و کار است. اما هیچگاه سعی نکنید ادای آن را در بیاورید، این احساس خوب باید برآمده از احساس قلبی تان باشد. سعی کنید در رویداد های شبکه سازی، در کنار معرفی خود و فعالیت هایتان، از فرصت فراهم شده لذت ببرید و بهترین نسخه ی خود باشید. اگر در این فرایند دوستان، همکاران و یا مشتریان تازه ای نیز پیدا کردید، چه بهتر.

دیجیاتو

بهترین سرمایه گذاری دنیا چیست؟

بهترین سرمایه گذاری دنیا چیست؟ اگر قرار باشد راهنمایی شوید، باید گفت سرمایه گذاری روی ملک و املاک و بازار مسکن نیست. بازار بورس هم نیست. قطعاً استارتاپ دامادتان هم نمی تواند باشد. پاسخ این سؤال خود شما هستید.

با سرمایه گذاری روی مسکن می توان از لحاظ مالی ثروت زیادی به دست آورد. سرمایه گذاری صحیح و به موقع در بازار بورس و یا راه اندازی یک کسب و کار حساب شده نیز به همین ترتیب می توانند از لحاظ مادی منافع چشمگیری برایتان داشته باشند. اما اگر روی خودتان سرمایه گذاری نکرده باشید هیچ یک از اینها به دردتان نخواهند خورد. به این ترتیب بهتر است با معنای سرمایه گذاری روی خود بیشتر آشنا شویم و چهار راه برای این کار را از نظر بگذرانیم.

۱- همسر

همسر شما احتمالاً بیش از هر نیروی دیگری در این دنیا، در چگونه رقم خوردن آینده ی شما سهیم خواهد بود. اما واقعاً چقدر روی همسر خود سرمایه گذاری می کنید؟ بحث بر سر این نیست که پول نقد خود را در اختیار همسرتان قرار دهید (که البته گاهی اوقات می تواند گزینه ی هوشمندانه ای باشد)، صحبت بر سر سرمایه گذاری زمانی، احساسی و آزادی عمل شخصی است.

آیا تا به حال شده است که به جای آنچه خودتان می خواهید، روی آنچه همسرتان می خواهد سرمایه گذاری کرده باشید؟ آیا علاوه بر اهداف خودتان، به اهداف او در زندگی نیز به اندازه ی کافی اهمیت می دهید؟ به اندازه ی کافی مسافرت رفته اید؟ چقدر به همسرتان گفته اید که دوستش دارید؟

اگر می خواهید زندگی طولانی، موفق و شادی را تجربه کنید، سرمایه گذاری روی همسرتان را به هیچ وجه از یاد نبرید.

۲- دوستان

جمله ی معروفی هست که از جیم ران نقل می شود. این جمله می گوید «شما برایند پنج نفری هستید که بیشترین زمان را با آنها می گذرانید». پس بهتر است راجع به اینکه وقت خود را با چه کسانی می گذرانید بیشتر تأمل کنید. آیا اطرافیان شما از شما انسان بهتری می سازند یا برای جلوگیری از پیشرفتتان، از هیچ کاری دریغ نمی کنند؟

۳- کتابخانه

کتابی نیست که برای بهبود زندگی نتوان درسی از آن گرفت. این شامل کتاب های تخیلی و داستانی نیز می شود.

به همین دلیل است که مطالعه یکی از بهترین سرمایه گذاری هایی است که می توانید روی خود انجام دهید. با این حال، بسیاری از کارآفرینان از این موضوع گله می کنند که سرشان بیش از اندازه شلوغ است و برای مطالعه وقت کافی ندارند. خود را درگیر این مغلطه نکنید. برای خرید کتاب سرمایه گذاری مالی و برای مطالعه ی آن سرمایه گذاری زمانی انجام دهید.

۴- سلامتی

اگر قرار باشد به حیات خود ادامه ندهید، همسر، دوستان و کتابخانه ی شما هیچ معنایی نخواهند داشت. به همین دلیل سلامتی شما سرمایه گذاری بی چون و چرایی است که باید هر روز به انجامش مقید باشید. در غیر این صورت با تبعات بی توجهی به این سرمایه گذاری روبرو خواهید شد.

برای رسیدگی به سلامت خود لازم نیست در دوی ماراتون شرکت کنید. تغییرات کوچکی هست که اگر هر روز به انجامشان مقید باشید می توانید حتی تا چندین سال به عمر خود بیفزایید. می توانید با تحرک بیشتر شروع کنید. پیاده روی روزانه می تواند نقش مهمی در سلامت شما داشته باشد.

خوردن مقادیر زیاد کربوهیدرات و قند را متوقف کنید و مصرف سبزیجات را افزایش دهید. زمانی را برای یادگیری روش های بهبود سلامتی از طریق رژیم غذایی اختصاص دهید و برای تهیه ی غذاهای سالم تر سرمایه گذاری کنید.

شما در انتهای زندگی خود از اقدام به این سرمایه گذاری به هیچ وجه پشیمان نخواهید شد. اما بهترین بخش کار این است که اگر در این چهار حوزه درست سرمایه گذاری کنید، باقی اهداف و سرمایه گذاری هایتان نیز به احتمال زیاد در جای درست خود قرار می گیرند. پس همین امروز سرمایه گذاری روی این موارد مهم را آغاز کنید و تا پایان عمر از مزایای بی همتای آن بهره مند شوید.

دیجیاتو