۷ توصیه مفید به درونگرا ها

۱- از محدوده ی آسایش خود خارج شوید

اجازه ندهید ترس هایتان شما را از تعامل با دیگران باز دارند. داشتن نگاهی خوش بینانه به زندگی باعث جذب دیگران می شود، به همین دلیل با این دید به رویداد های شبکه سازی قدم بگذارید که قرار است با افراد جالبی آشنا شوید و درهای تازه ای به روی کسب و کار خود بگشایید. برای اینکه فشار آن را از دوش خود بردارید تمرکزتان را از خودتان جدا و آن را بیشتر به دیگران معطوف کنید. هر موضوعی مثل آب و هوا که همه بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند می تواند شروع مناسبی برای یک مکالمه ی سازنده باشد.

خودتان را دست کم نگیرید. شما بیش از آنچه فکرش را می کنید می توانید برای دیگران مفید باشید. اما اگر هیچگاه تلاشی برای برقراری ارتباط با دیگران نکنید، هم خودتان را از فرصت های احتمالی محروم کرده اید و هم دیگران را از استعداد های منحصر به فرد خود بی بهره ساخته اید.

۲- کیفیت را به کمیت ارجحیت دهید

به جای صحبت های کوتاه با افراد متعدد، چند نفر را با دقت انتخاب و وقت بیشتری به صحبت کردن با آنها اختصاص دهید. طول و عمق روابط شما با دیگران به کیفیت آنها بستگی بیشتری دارد تا کمیت. دانستن این موضوع می تواند خیالتان را کمی آسوده کند.

۳- پیش از آنکه لازم باشد شبکه سازی را تمرین کنید

صحبت کردن و معرفی خود و کسب و کارتان به دیگران را در موقعیت های کم استرس تر و در حضور افراد آشنا تمرین کنید تا وقتی فرصت تعامل با غریبه تر ها پیش آمد از این کار احساس معذب بودن به شما دست ندهد. با دقت گوش کردن به صحبت های دیگران، نشانه ی احترامی است که هم برای فرد مقابل خود قائل هستید و هم برای ایده ها و صحبت های او. برقراری یک ارتباط میان فردی مناسب، اولین قدمی است که برای ایجاد یک شراکت مفید دوجانبه باید بردارید.

۴- مراقب زبان بدن خود باشید

اغلب حرف های ما نه از طریق کلمات، بلکه به صورت ناخودآگاه و از طریق حالت بدن، تُن صدا و دیگر ویژگی های فیزیکی مان به دیگران منتقل می شود. صاف بایستید، ژست بسته به خود نگیرید و با مخاطب خود ارتباط چشمی برقرار کنید. همین اقدامات کوچک تأثیر زیادی روی برقراری یک ارتباط معنادار دارند. پیش از شرکت در رویداد های شبکه سازی حالات مناسب بدن خود را پیدا کنید؛ حالاتی که آمادگی ذهنی و اعتماد به نفس لازم را برای شما فراهم می کنند.

۵- به خاطر سپردن نام ها را تمرین کنید

هر بار کسی خودش را به شما معرفی می کند، نام او را در مکالماتتان به زبان بیاورید. این کار توجه شما را به او نشان می دهد و باعث می شود احساس کند برایش اهمیت قائل هستید. اگر نام فرد مورد نظر را فراموش کردید بابت این موضوع خیلی ساده عذرخواهی کنید و مجدداً نام او را جویا شوید.

به خاطر سپردن تمام کسانی که در این رویداد ها ملاقات می کنید امکانپذیر نیست، با این حال اگر در هر رویدادی که شرکت می کنید، دو یا سه نام را به خاطر بسپارید، حافظه تان کم کم برای به خاطر سپردن نام ها آماده تر خواهد شد.

۶- همه چیز را ساده نگه دارید

اگر به دیگران و کسب و کارشان توجه نشان دهید آنها نیز به شما و کسب و کارتان توجه خواهند کرد؛ به همین سادگی. از دیگران بپرسید چه چیزهایی بیش از همه برایشان اهمیت دارد. سپس مکالمه ی خود را با او بر اساس اولویت های آنان تنظیم کنید. یک رابطه ی کاری مفید و دوجانبه، رابطه ای است که بر پایه ی اعتماد، احترام و نیت درستی بنا شده باشد. در نتیجه ی چنین رابطه ای است که اطلاعات و منابع به راحتی تبادل خواهند شد.

۷- سعی کنید از تعامل با دیگران لذت ببرید

هیچ چیز جذاب تر از صداقت و صمیمیت نیست. اگر اوقات خوشی برای خود فراهم کنید، دیگران را نیز با اشتیاق خود جذب خواهید کرد. ساطع کردن انرژی مثبت یکی از ویژگی های جذاب دنیای کسب و کار است. اما هیچگاه سعی نکنید ادای آن را در بیاورید، این احساس خوب باید برآمده از احساس قلبی تان باشد. سعی کنید در رویداد های شبکه سازی، در کنار معرفی خود و فعالیت هایتان، از فرصت فراهم شده لذت ببرید و بهترین نسخه ی خود باشید. اگر در این فرایند دوستان، همکاران و یا مشتریان تازه ای نیز پیدا کردید، چه بهتر.

دیجیاتو

آرامش سنگ یا برگ؟

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود
و  غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

استادی از آنجا می‌گذشت.
او را دید و متوجه حالت پریشانش شد
و کنارش نشست.

مرد جوان وقتی استاد را دید
بی اختیار گفت :
عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام
به هم ریخته است.
به شدت نیازمند آرامش هستم
و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم

استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین کند
و آن را داخل نهر آب انداخت و
گفت : به این برگ نگاه کن.
وقتی داخل آب می‌افتد خود را به جریان
آن می‌سپارد و با آن می‌رود

سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.

سنگ به خاطر سنگینی‌اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.
استاد گفت :
این سنگ را هم که دیدی.
به خاطر سنگینی‌اش توانست بر نیروی
جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد.

حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را
می‌خواهی یا آرامش برگ را؟

مرد جوان مات و متحیر به استاد
نگاه کرد و گفت: «اما برگ که آرام نیست.

او با هر افت و خیز آب نهر بالا
و پائین می‌رود و الان معلوم نیست کجاست؟

لااقل سنگ می‌داند کجا ایستاده
و با وجودی که در بالا و اطرافش آب
جریان دارد اما محکم ایستاده
و تکان نمی‌خورد.

من آرامش سنگ را ترجیح می دهم

استاد لبخندی زد و گفت :
پس چرا از جریان‌های مخالف
و ناملایمات جاری زندگی‌ات می‌نالی؟

اگر آرامش سنگ را برگزیده‌ای
پس تاب ناملایمات را هم داشته باش
و محکم هر جایی که هستی آرام
و قرار خود را از دست مده

استاد این را گفت و بلند شد تا برود.

مرد جوان که آرام شده بود نفس
عمیقی کشید و از جا برخاست
و مسافتی با استاد همراه شد.

چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی،
مرد جوان از استاد پرسید :
شما اگر جای من بودید آرامش سنگ
را انتخاب می‌کردید یا آرامش برگ را؟

استاد لبخندی زد و گفت :
من در تمام زندگی‌ام، با اطمینان به خالق رودخانه هستی،
خودم را به جریان زندگی سپرده‌ام
و چون می‌دانم در آغوش رودخانه‌ای هستم
که همه ذرات آن نشان از حضور یار
دارد از افت و خیزهایش هرگز
دل‌آشوب نمی‌شوم.

من آرامش برگ را می‌پسندم

“شیخ بهایی”